تبليغاتX
گل سرخ شکسته
منبع كدهاي جاوا


 

 

 هیاهو ها تمام شد

و جز سکوت و سیاهی شب

نه چیزی شنیده می شود ،نه دیده.

به همه چیز می اندیشم،به حرفهای ناتمام در سینه مانده

به روزها و ساعتهای هدر رفته،

به رویاهایم.

در آسمان به دنبال ستاره ای می گردم تا شبم را روشن کند.

ستاره ای سوسو می زند

و به یاد می آورم

که اگر تنهای تنها شوم

باز هم خدا هست


-----------------------------

-

قربون خدا بارم
چه بارون نازی امروز بارید
این چند وقته خیلی کلافه و درگیر بودم
کنترلی رو اعصابم نداشتم ولی امروز....
امروز از سر بی حوصلگی و سردرگمی ..
بعد کلاس با خودم گفتم بهتره یکم قدم بزنم

بهتره یکم هوا بخورم شاید بهتر بشم
برم یه جایی که ارامش پیدا کنم .....
واسه همین با خودم فکر کردم من که جایی رو ندارم برم
یعنی اونقدرا وقت ندارم که اونجایی که دلم میخواد برم
واسه همین تصمیم گرفتم یکم قدم بزنم .....
داشتم توی مسیرم با مترو با خودم فکر میکردم
به روزهایی که گذشت و ازش خاطراتش موند
د
اشتم قدم میزدم که بارون گرفت عجب بارونی بود
هر لحظه هم بارش بارون شدیدتر میشد برخلاف همه که میدویدن که از شر بارون خلاص شن و خیس نشن
من هیچ عجله ای واسه رفتن نداشتم و اروم قدم میزدم صورتمو گرفتم زیر قطرات بارون تا صورتمو نوازش کنه
اصلا حواسم به اطرافم نبود یه لحظه نگاه کردم دیدم مردم یه جوری نگام میکنن حتما با خودشون میگفتن دیوونه ام
یکی از همون ادما که عجله داشت و از بارون فرار میکرد به مسخره گفت : توام عاشقی بابا انفولانزا میگیریا...
عجیب این بود که وقتی خوب دقت کردم دیدم مسیری که دارم طی میکنم حرم ....
من زیر اون بارون نیروی جدیدی گرفتم
یه ارامش خاصی که خیلی بهم چسبید
با اینکه سرتا پام خیس شده بود ولی من عاشق بارون بودم
زیر بارون به خدا گفتم خدا میگن اگه کسی زیر بارون ارزو کنه ارزوش زودتر براورده میشه مگه نه؟
پس کاری کن به خواستم برسم
بهم ارامش بده





+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 22:20
  به قلم: مریم   | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری





یا ضامن اهو سلام
منم اون  مسافری که
چند ماه پیش اومدم و دستهای پر از نیازمو به پنجره فولادت گره زدم
بدون اینکه چیزی بگم  همینکه عطر دل انگیز  حرمتو حس میکردم
کلی  دلم اروم میگرفت و من بدون اینکه بگم تو میدونستی خواسته دلم رو
و هنوز یوی بارون مست کننده ای که به خاطر وجود نازنینت توی اون وقت سال بارید رو خوب یادمه
وصدای  دل نواز نقاره خونت
و حالا میلاد شماست اقا
خوشا به حال اونایی که شما واسشون دعوت نامه فرستادی و اونجان
دل من پر میزنه واسه حرم



تو آسمان مني من پرنده ام آقا

براي بال من آغوش خويش را بگشا

که کوچ کرده ام از سردسيري تشويش

به گرمسير دل انگيز گنبدت مولا

گذشته ام من ازانبوه جنگل ترديد

و حجم خشک نفس گيري بيابانها

غريب تر زمسافر غريب تر ز غروب

کشانده مهر تو اي خوب تا کجا ما را

رسيده ام لب ايوان نگاه من ابري

شکوه گنبد خورشيدگونه ات پيدا

کنون به وسعت جغرافياي دلتنگي

نشسته ام بزنم باز دل به اين دريا

کوير تجربه تلخ لحظه هاي منست

تو مثل جاري آبي بر اين عطش اما
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 8:43
  به قلم: مریم   | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری


سکوت صدایی ندارد
گاهی بیندیش که بی صدایی چه آرامشی دارد و چرا بی تاب و چشم به راه به در خیره نمی مانی؟!
چرا دنبال دلیلی نمیگردی؟
از نوای بی صدایی چه می شنوی که قرار می گیری؟ چشم بر هم می گذاری و در دل با خودت نجوایی شیرین را مرور می کنی ............
چه عشق زیبایی در نگاه منتظر همه باغبانان این جهان است که رشد و عطر گل را ازهنگام کاشت نهال می بینند....
همه آن چه واقعی است و دلبرانه ما را به شوق می آورد تداوم در تصویر عشق است.
گذشته و حال و آینده هم وجود دارند...
اگر بخواهی لحظه حال را زیبا بپوشانی باید به خودت کمک کنی تا درصدد تعمیر لباس دیروز و فردا نباشی....
به خودت عشق بورزی به خودت اعتماد کنی...
او فقط هوای تورا دارد که در بکری لحظه هایش تو چه ها که نمی اندیشی....
به خود خدا.....
به خودت و خدا.....
و به آن چه می خواهد خدا...
این هدیه سکوت است که تو می بینی
فقط خدا مانده و تو
و هزار معجزه در انتظلر تجلی...
پاداش سکوت بارش رحمت الهی را وعده می دهد ....
سکوت کن ! و آن چه را تاکنون به آن عشق نورزیده ای تصویر کن..
.
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 17:52
  به قلم: مریم   | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری





سلام گلکم
امروز روز توئه
روزت مبارک عزیز دلم
اگه بدونی چقدر دوستت دارم
اگه بدونی  وقتی میخندی دلم واست چقدر ضعف میره
فرشته کوچولوی من  دوستت دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 0:20
  به قلم: مریم   | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

خیلی خسته ام
دلم میخواد تنهای تنها باشم
دور باشم از اینهمه هیاهو از این همه حرف و حدیث
دور باشم از این همه نگاه های سنگین
از نگاه های هرزه  بعضیها
از زخم زبونای به ظاهر دوست
دیگه شونه هام  تاب اینهمه سختیرو ندارن
واقعا دیگه دارم قاطی میکنم
کم اوردم نمونشم دیروز ...........
دیروز توی دانشگاه زدم به سیم اخر
یه دعوای حسابی با ادمایی که اونجا جا خوش کردن
و فکر میکنن بقیه وقتشون رو از سر راه اوردن که هی  کار ادمو به این و اون پاس میدن
انگار هیچ وظیفه ای در قبال مسئولیتشون ندارن
یکی از دوستام همیشه میگفت
امیدوارم همینجوری که ادمو به این و اون پاس میدن
توی اون دنیا خدا بهشون بگه به من ربطی نداره برو از فلانی امضا بگیر
خدام اونجوری اذیتشون کنه
ولی من این ارزو رو نمیکنم چون دنیا دار مکافاته......
.
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 17:12
  به قلم: مریم   | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

متولد شدی
از ترانه باران
دستان مهربان یاس
فرصتی نو
برای روشنی  شمع  شد
پروانه ها
در کنار رنگین کمان می خندند
تا هفت رنگ هدیه شود
رنگ شروع :  چشمان آبی رویا
رنگ سبز:
جاد ه های استجابت دعا
رنگ زرد :
آیه های قشنگ شفا
اگر با هفت رنگ آمیخته شوی
پنجره ها هیچوقت بسته نمی مانند
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 3:42
  به قلم: مریم   | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
الهی و ربی بجز تو کس ندارم
نظر کن به سویم بجز تو رب ندارم
=====================
ای خدا ازت ممنونم
ممنونم بخاطر اینکه گذاشتی طعم یه سحر نازو بچشم
اخ که چه سحری بود دلم پر بود و حالا ارومم و سبک
سبک سبک
اخ خدا ممنون که بهم اجازه دادی
چه سحرجانانه ای بود اونم توی مقبره الشهدای گمنام
امیدوارم  ازمون قبول کرده باشی و دست پر باشیم
از خدا میخوام اول از همه فرج امام عصرمونو نزدیک کنه
شفاعتش رو نصیب همه ما کنه
امیدوارم همه مریضا شفا پیدا کنن
هرکسی هر حاجتی داره براورده بشه
خداجون مامان و بابای گلم ازم راضی باشن
سایه مهربونشون همیشه بالای سرمون
خداجون هر چی خیره واسه همه اتفاق بیفته
به همه ما حسن عافیت عطا کن
خداجون اون چیزی که میخوام و میدونی بشه
امین یا رب العالمین

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 3:58
  به قلم: مریم   | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

بازم شب جمعه شده
نمیدونم چرا جمعه که میشه دلم بدجوری میگیره
یه غم سنگینی رو دلم میشینه اینقدر سنگینه که دلم میخواد زار زار گریه کنم
مخصوصا  با حال و هوایی که این روزا دارم دلم میخواد یه دل سیر گریه کنم
ولی نمیشه شاید غرورم نمیزاره اشکام سرازیر بشه
شایدم خجالت میکشم که مثل بچه ها بزنم زیر گریه
دلم میخواد  سرمو بزارم رو پاهای عزیزمو و گریه کنم
اونقدر گریه کنم تا سبک بشم
گریه کنم تا دل خدا واسم بسوزه چراشو دقیق نمیدونم
چقدر دلم میخواد تا خود صبح نادعلی بخونم
انقدر نادعلی بخونم و با اون بالایی حرف بزنم شاید دلم اروم بگیره
حال و روزم تازگی نداره ولی هرچی سعی میکنم دیگه نمیتونم مثل سابق حسمو قایم کنم از چشم بقیه
کاش یکی بود تا سرمو میزاشتم رو شونه هاش
کاش میشد مثل بچه گیام  با یکم گریه اروم بشم
ای خدا یه کاری کن دلم اروم بشه
یوسف ثانی میگن که تو ناظر و اگاهی
کسیو ندارم که شفاعتم کنه
دستای خودمم خالی و سرده
تو یه کاری کن اروم شم
امیدمو ناامید نکن  گل نرگس
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 23:8
  به قلم: مریم   | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
خداجون مچکریم که چشم دادی بهمون
واسه گریه کردنو دیدن این دنیای زشت
مرسی که پا به مادادی واسه سگ دو زدن
واسه گشتن توی جهنم دنبال راه بهشت
اخ که شکرت ای خدا واسه جهان به این بدی
چی میشد اگه تو دست به ساختنش نمیزدی


توی زندگی هر ادمی یه وقتایی میرسه که احساس درموندگی و ناامیدی میکنه
من فکر میکنم به این صفحه از زندگیم رسیدم اما نمیدونم واقعا چرا ...
ولی رسیدم و نمیدونم چیکار باید بکنم شاید کذشت زمان اونو حل کنه شایدم نه
دلم میخواد یه باره دیگه قلممو بردارم و نقاشی کنم
میخوام یه مرداب بکشم یه مردابی که ترحم کردنو بلد نیست
میخوام خودممو بکشم که روبروی دریا وایسادم
دریایی که یه قایق توشه و از ساحل خیلی دوره
اینقدر دور میشه و توی اون دوردورا غرق میشه
توی نقاشی من خورشید خیلی دوره خیلی دور
گل ها رو کاغذی نقاشی میکنم که همیشه تشنه اند
ابرها همیشه غمگینن و یه بغض سنگین توی گلوشونه
من هزار بار قایق غرق شده رو توی ذهنم مجسم میکنم
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 16:16
  به قلم: مریم   | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

گم می شود و هرچه کنار پنجره منتظر می مانم شعری قدم به اتاقم نمی گذارد.
نمیدانم بهشت کی و از کجا شروع شده است.
اما حتم دارم که تو اخرین ایستگاه بهشت دنیای منی
وهرگاه چشمم به چشم تو بیفتد شبیه کودکی های ماه می شوم.
هر چند قلم برای اقامت تو خیلی کوچک است ولی تو پیوسته میهمان من باش
.

میلاد گل نرگس پیشاپیش مبارک
من احتمالا چندروز نیستم واسه همین زودتر نوشتم
امیدوارم توی اون روز عرزیز هرکسی هرحاجتی داره بهش برسه
یکی از دوستای خوبم یه طرح زیبایی واسه اونروز دارن
طرح  ختم هزار صلوات برای شادی امام عصر نیم ساعت مونده به اذان صبح نیمه شعبان
دعوت میکنم که هرکی میتونه توی طرح ایشون شرکت کنه
ادرس این دوست عزیزو میزارم تا هرکی خواست توی طرح شرکت کنه توی جریان باشه
http://www.hani1917.blogfa.com



+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 0:33
  به قلم: مریم   | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 

© 2006-2007 Kiyanooshansari.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by  K I Y A N S O F T